محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
398
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : هنگامى كه داود در محراب بود دو فرشته از ديوار نزد وى آمدند و چنان بود كه متخاصمان از در محراب پيش او مىشدند ، و همين كه از ديوار بيامدند داود بيمناك شد و گفتند : « * ( لا تَخَفْ ، خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَلا تُشْطِطْ وَاهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ . إِنَّ هذا أَخِي لَه تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَعَزَّنِي في الْخِطابِ . قال لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِه وَإِنَّ كَثِيراً من الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا - الصَّالِحاتِ وَقَلِيلٌ ما هُمْ وَظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاه فَاسْتَغْفَرَ رَبَّه وَخَرَّ راكِعاً وَأَنابَ 38 : 22 - 24 ) * [ 1 ] » يعنى : بيم مكن ، دو صاحب دعواييم كه يكيمان به ديگرى ستم كرده ، ميان ما به حق حكم كن و جور مكن و ما را به ميانه راه رهبرى كن . اين برادر من است و نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم ، گويد آن را به من ده و در مكالمه مرا مغلوب كرده است . گفت : « حقا با خواستن ميش تو كه ضميمهء ميشهاى خويش كند ، با تو ستم كرده است و بسيارى شريكان به همديگر ستم مىكنند مگر كسانى كه ايمان دارند و كارهاى شايسته كنند و آنها كمند . » و داود بدانست كه امتحانش كردهايم و از پروردگارش آمرزش خواست و به ركوع افتاد و توبه كرد . از مجاهد روايت كردهاند كه وقتى داود مرتكب گناه شد چهل روز خدا را سجده كرد تا آنجا كه از اشك چشم وى چندان سبزه روييد كه سر وى را بپوشانيد ، آنگاه بناليد كه پروردگارا پيشانى ورم كرد و چشم بخشكيد و گناه داود همچنانكه بود هست و ندا آمد : آيا گرسنه اى كه غذايت دهند يا بيمارى كه شفايت دهند ، يا مظلومى كه ياريت كنند ؟ گويد : و داود از سوز دل بناليد و خداوند عز و جل او را بيامرزيد . و داود گناه خود را بر كف دست نوشته بود كه آن را پيوسته مىخواند و وقتى ظرف آب مىگرفت كه بنوشد قسمتى از آن را مىنوشيد و گناه خود را به ياد مىآورد
--> [ 1 ] - ص : 24